تبليغاتX
 عاشقانه




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





همه گویند که تو عاشق اویی

همه گويند كه: تو عاشق اويي
گر چه دانم همه كس عاشق اويند 
ليك مي ترسم ، يارب 
نكند راست بگويند ؟
روشني 
اي شده چون سنگ سياهي صبور 
پيش دروغ همه لبخندها 
بسته چو تاريكي جاويدگر 
خانه به روي همه سوگندها 
من ز تو باور نكنم ، اين تويي ؟
دوش چه ديدي ، چه شنيدي ، به خواب ؟
بر تو ، دلا ! فرخ و فرخنده باد 
دولت اين لرزش و اين اضطراب 
زنده تر از اين تپش گرم تو 
عشق نديده ست و نبيند دگر 
پاكتر از آه تو پروانه اي 
بر گل يادي ننشيند دگر



مهدی اخوان ثالث

[+] نوشته شده توسط مارال در 19:57 | |







یاد تو مارا بس است

آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است


[+] نوشته شده توسط مارال در 19:42 | |







آسمان را بنگر

آسمان را بنگر، كه هنوز بعد صدها شب و روز ،

مثل آن روز نخست گرم و آبي و پر از مهر به ما مي خندد!
يا زميني را كه دلش از سردي شب هاي خزان

نه شكست و نه گرفت!

بلكه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد كشيد

و در آغاز بهار دشتي از ياس سپيد زير پاهامان ريخت

تا بگويد كه هنوز پر امنيت احساس خداست!

ماه من غصه چرا ؟

تو مرا داري و من هر شب و روز

آرزويم همه خوشبختي توست !

ماه من ، دل به غم دادن و از يأس سخن ها گفتن

كار آن هايي نيست كه خدا را دارند ...

ماه من ، غم و اندوه اگر هم روزي ،

مثل باران باريد

يا دل شيشه اي ات از لب پنجره ي عشق

زمين خورد و شكست ،
با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن

و بگو با دل خود كه

خدا هست ، خدا هست !

او هماني است كه در تارترين لحظه ي شب ،

راه نوراني اميد نشانم مي داد ...

او هماني است كه هر لحظه دلش مي خواهد

همه ي زندگي ام ،

غرق شادي باشد ...

ماه من ، غصه اگر هست بگو تا باشد !

معني خوشبختي بودن اندوه است

اين همه غصه و غم ،

غصه ؟ چرا ؟...

نظرنظرنظر


[+] نوشته شده توسط مارال در 23:31 | |







اوریش دارد ومن نه

آدمی می شناسم  ،از دوزخ خوف وتشویش دارد ومن نه

بس که می ترسد از عذاب خدا ،هول و تشویش دارد ومن نه

دائماذکر گوید وتسبیح در کف خویش دارد و من نه

قلبی آکنده از خداو سری باطن اندیش دارد ومن نه

بس عجول است در رکوع و سجود،گویی او جیش دارد و من نه

تا رسد زآسمان به او الهام دو سه تا دیش دارد ومن نه

گویا باخدا بود فامیل او که این کیش دارد ومن نه

بهر ماموریت زبیت المال هی سفر پیش دارد و من نه

بر نگشته است زانگلیس و هنوز سفر کیش دارد ومن نه

بهر حج تمتع و عمره کوپن و فیش دارد و من نه

زندگی تخته نرد اگر باشد او دو تا شیش دارد و من نه

پانزده تا مغازه و پاساژ توی تجریش دارد و من نه

در شمیران باغ و در قلهک خانه از خویش دارد و من نه

پانزده تا عیال صیغه و عقد بی کم و بیش دارد و من نه

گرچه با گرگ ها بود دمخور ظاهر میش دارد و من نه

دانی او این همه چرا داردچون که او ریش دارد و من نه

میکروفون را بگیر از هالو چون زبانش نیش دارد و من نه

نظر نظرنظر


[+] نوشته شده توسط مارال در 23:19 | |







قاصدک

قاصدک های دهن لق!

برسانید خبر را

بروید و برسانید خبر تا بشود  

نَقل ما نُقل مجالس 

 و معطر شود از حرف و حدیث دل ما                                                                                       آنچه بگذشته به ما

دهن پیر و جوان و زن و مرد

و به پرواز درآیند و   بال 

  بگشایند در آفاق 

 مرغ دلهای بجا مانده  

 جدا مانده ز عشق

برسانید خبر را     

 و بگوئید چه گفتیم و شنیدیم و چه کردیم

که ما            بی شائبه شایسته ی این گفت و شنیدیم!   

                      برسایند خبر را

نظر یادت رفت بدی

 


[+] نوشته شده توسط مارال در 16:15 | |







شب و هوس از فروغ فرخزاد

در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیاید
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی اید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
 می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این جوانی معصوم
مغروق لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و همآغوشی
 می خواهمش در این شب تنهایی
با دیدگان گمشده در دیدار
با درد ‚ درد سکت زیبایی
سرشار ‚ از تمامی خود سرشار
می خواهمش که بفشردم بر خویش
بر خویش بفشرد من شیدا را
بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت
آن بازوان گرم و توانا را
 در لا بلای گردن و موهایم
گردش کند نسیم نفسهایش
نوشد بنوشد که بپیوندم
با رود تلخ خویش به دریایش
وحشی و داغ و پر عطش و لرزان
چون شعله های سرکش بازیگر
در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد
خکسترم بماند در بستر
 در آسمان روشن چشمانش
بینم ستاره های تمنا را
 در بوسه های پر شررش جویم
لذات آتشین هوسها را
می خواهمش دریغا ‚ می خواهم
می خواهمش به تیره به تنهایی
 می خوانمش به گریه به بی تابی
می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی
لب تشنه می دود نگهم هر دم
در حفره های شب ‚ شب بی پایان
او آن پرنده شاید می گرید
بر بام یک ستاره سرگردان

نظر یادت نره


[+] نوشته شده توسط مارال در 2:47 | |







یک و صد

او یک نگاه داشت
 به صد چشم می نهاد
او یک ترانه داشت
 به صد گوش می سرود
 من صد ترانه خواندم و
 نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
 دیده ای نبود

                            نصرت رحمانی

از این که نظر می دی ممنونم


[+] نوشته شده توسط مارال در 0:28 | |







عصیان از فروغ فرخزاد

بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموز
در دلم دردیست بی آرام و هستی سوز
راز سرگردانی این روح عاصی را
با تو خواهم در میان بگذاردن امروز
گر چه از درگاه خود می رانیم اما
تا من اینجا بنده تو آنجا خدا باشی
سرگذشت تیره من سرگذشتی نیست
کز سرآغاز و سرانجامش جدا باشی
نیمه شب گهواره ها آرام می جنبند
بی خبر از کوچ دردآلود انسانها

..................................

چیستم من زاده یک شام لذتباز
ناشناسی پیش میراند در این راهم
روزگاری پیکری بر پیکری پیچید
من به دنیا آمدم بی آنکه خود خواهم
کی رهایم کرده ای ‚ تا با دوچشم باز
 برگزینم قالبی  ‚ خود از برای خویش
تا دهم بر هر که خواهم نام مادر را
خود به آزادی نهم در راه پای خویش
من به دنیا آمدم تا در جهان تو
حاصل پیوند سوزان دو تن باشم
پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم
من به دنیا آمدم بی آنکه من باشم

................................

ترس ترسان در پی آن پاسخ مرموز
سر نهادم در رهی تاریک و پیچاپیچ
سایه افکندی بر آن پایان و دانستم
پای تا سر هیچ هستم  ‚ هیچ هستم ‚ هیچ
سایه افکندی بر آن پایان و در دستت
ریسمانی بود و آن سویش به گردنها
می کشیدی خلق را در کوره راه عمر
چشمهاشان خیره در تصویر آن دنیا
می کشیدی خلق را در راه و می خواندی
آتش دوزخ نصیب کفر گویان باد
هر که شیطان را به جایم بر گزیند او
 آتش دوزخ به جانش سخت سوزان باد

...................................

گر خدایی در دلم بنشین و پکم کن
لحظه ای بگذر ز ما بگذار خود باشیم
بعد از آن ما رابسوزان تا ز خود سوزیم
بعد از آن یا اشک یا لبخند یا فریاد
فرصتی تا توشه ره را بیندوزیم

                                      عصیان از فروغ فرخزاد

نظر نظر نظر


[+] نوشته شده توسط مارال در 22:17 | |







تکیه گاهم

دستهايت تكيه گاهم بود و نيست

                           عشق تو پشت و پناهم بود و نيست

 حيف! آن وقتي كه عاشق شد دلم

                            چيز سبزي در نگاهم بود و نيست

 عشق اين سرمايه بازار دل

                          آب اين روي سياهم بود و نيست 

یاد آن ایام مشتاقی بخیر

                         عاشقی تنها گناهم بود و نیست                                     

نظر بدین خواهش می کنم             


[+] نوشته شده توسط مارال در 22:39 | |







ساقیا

ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیست

                                                 یا که من بسیار مستم یا که سازت ساز نیست

ساقیا امشب مخالف مینوازد تار تو

                                                 یاکه من مست وخرابم یا که تارت تار نیست

اومدین نظر یادتون نره........................


[+] نوشته شده توسط مارال در 13:16 | |







هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

در حضور خارها هم می شود یك یاس بود
در هیاهوی مترسك ها پر ازاحساس بود
میشود حتی برای دیدن پروانه ها
شیشه های مات یك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال
نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود
كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود

شما عزیز که اومدی نظرم بده خوشحال می شم


[+] نوشته شده توسط مارال در 0:13 | |







عشق یعنی.....

 

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

                                        عشق یعنی رسم و دل بر هم ز دن

 عشق  یعنی یک تیمم یک نماز

                                            عشق یعنی عالمه راز و نیاز

عشق یعنی با پرستو پر زدن

                                         عشق یعنی آب بر آذر زدن 


[+] نوشته شده توسط مارال در 12:50 | |







اگه قلبمو شکستی

 اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده؟ تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده؟ اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم؟ میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم


[+] نوشته شده توسط مارال در 9:21 | |







دوستت دارم

پاییز آنکس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که روی برگهای پاییزی راه میرفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید : دوستت دارم


[+] نوشته شده توسط مارال در 17:31 | |







همرنگ عشق

اولین سین سفره ما سیبی سرخ است که( مادر) آن را از شاخه های دورِ آفرینش چیده است، آن روز که از بهشت بیرون می آمد. ما آن را در سفره می گذاریم تا به یاد بیاوریم که جهان با سیبی سرخ شروع شد؛ همرنگ عشق

منتظر نظرت هستم


[+] نوشته شده توسط مارال در 0:43 | |







عشق یعنی............

        گفتم آخر عشق رامعنی کنیم

                                                         بلکه جای آن راپیدا کنیم

آمدم دیدم که جای لاف نیست

                                                      عشق غیر از عین وشین و قاف نیست

آمدم گفتم به آوای جلی

                                                  عین یعنی عدل مولایم علی

شین یعنی شور الله الصمد

                                                قاف یعنی قل هو الله و احد

 

ننتانتا

نظر

 


[+] نوشته شده توسط مارال در 23:9 | |







کاش می فهمیدند

عاشقانه

عیدتان مبارک

لبتان بر لب یار

و دلتون خرم باد

نظر نداده می خوای بری؟


[+] نوشته شده توسط مارال در 0:18 | |







بعد از رفتنت

بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت تمام بالهايش غرق در اندوه و غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهی برد


[+] نوشته شده توسط مارال در 23:26 | |







خدایا

عاشقانه

[+] نوشته شده توسط مارال در 23:11 | |







تو تنها نیستی

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

نظر بده لطفا

 


[+] نوشته شده توسط مارال در 23:1 | |







تنها ترین تنها

تنهایی


[+] نوشته شده توسط مارال در 2:7 | |







تنها

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهاييست ببين مرگ مرا در خويش كه مرگ من تماشاييست مرا در اوج ميخواهي تماشا كن تماشا كن دروغين بودمت ديروزمرا امروز تماشا كن در اين دنيا كه حتي ابر هم نمي گريد به حال ما همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها

نظر یادتون نره


[+] نوشته شده توسط مارال در 23:13 | |







عشق نمی پرسه

 

عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ فقط ميگه: تو ماله منی . عشق نمی پرسه اهل کجايی؟ فقط ميگه:توی قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چه کار مي کنی؟ فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته . عشق نمی پرسه چرا دورهستی؟ فقط ميگه:هميشه با منی. عشق نمي پرسه دوستم داری؟ فقط ميگه: دوستت دارم

[+] نوشته شده توسط مارال در 18:21 | |







افتخار های ایرانیان

در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد ، بفرست براي ايرانيان تا يادمون بمونه چي بوديم

نظرت یادت نره عزیزم .........................................................


[+] نوشته شده توسط مارال در 22:14 | |







خلق ترسان

خلقی دیدم

ترسان و گریزان!

پیش رفتم.

مرا ترسانیدند. و بیم کردند که:

                                                                                                                                                            - زنهار ، اژدهایی ظاهر شده است

که عالمی را ، یک لقمه می کند!

هیچ ، باک نداشتم.

پیشتر رفتم . دری دیدم از آهن –

پهنا و درازای آن ،

در صفت نگنجد-

فرو بسته !

برو قفل نهاده ،

پانصد من !

          [یکی] گفت :

در اینجاست ،

آن اژدهای هفت سر!

زنهار ، گرد این در ، مگرد !

مرا ، غیرت ،

و حمیت ، به جنبید !

بزدم ،

و قفل را ، در هم شکستم.

در آمدم ، کرمی دیدم !

زیرش نهادم ، و فرو مالیدم ، در زیر پای

و به کشتم !

                                               «شمس تبریزی»

نظر................................................................................................


[+] نوشته شده توسط مارال در 21:32 | |







عشق و جمال

عشق و جمال مرغی است از آشیانه وحدت پریده اگر نوای معشوقی است از آنجاست

و اگر ناله عاشقی است هم از آنجاست

نظر.......................................................


[+] نوشته شده توسط مارال در 23:11 | |







دعا

امشب ميخام تا خود صبح فقط برات دعا کنم برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم ميخام برات از آسمون ياسهای خوش بو بچينم ميخام شبها عکس تو را تو خواب گلها ببينم ميخام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه به جون هرچی قلب صاف رنگ گل شقايقه يه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نميشه فکر نکنی اگه بری زندگی کم رنگ نميشه امشب ميخام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

 

اومدی نظر یادت نره

اینم تقدیم به تو که نظر دادی


[+] نوشته شده توسط مارال در 21:27 | |







سکوت شب

  اگر شکستن قلب و غرور،صدا داشت،عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند

حالا که اومدی نظرم بده


[+] نوشته شده توسط مارال در 23:16 | |







سکوت

                     

دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است

                   

بدون نظر یری ناراحت می شم


[+] نوشته شده توسط مارال در 1:8 | |







وسعت تنهایی

            

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

           

نظرات قشنگتون یادتون نره


[+] نوشته شده توسط مارال در 23:5 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.j28.ir & www.bia2funny.ir & www.TakTemp.com

نيازمنديها و آگهي رايگان درجه1